باسره (اسم) ← باسرم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج1 , ص334) 
باسره [ bāsre ] [ bāsere ]بفتح سين و راى مهملتين،كشتزار،فخرى گويد: بيت پيوسته كشت زار اميدش ز آب كام سيراب باد تا كه بود نام باسره و بعضى گفتهاند كه باسره و باسرم،زمين شيار كرده كه مهياى زراعت باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج1 , ص206) 
به فتح ثالث و رابع كشت و زراعت را گويند و به سكون ثالث و كسر ثالث هم به نظر آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص119) 
- [بفتح سين و راى مهملتين] كشتزار بود. مثالش شمس فخرى گويد: بيت پيوسته كشتزار اميدش ز آب كام سيراب باد تا كه بود نام باسره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج1 , ص195) 
نيز بهمين معنى مىباشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص146) 
[اسم][فارسی]كشت و زراعت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج1 , ص514) 
زمين كشتزار.ابو العباس گويد: گفتى بدو سه باد مرا باسره كاريد#اين باسره بارى نه همى زود بكشتى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص28) 